محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2608
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و با ما به جنگ دشمن ما و خودتان بياييد كه كارى شگفت كردهايد و به مشرك بودن ما شهادت دادهايد و شرك ستمى بزرگ است ، خون مسلمانان را ريختهايد و مشركشان پنداشتهايد . » عبد الله بن شجره سلمى گفت : « حق براى ما روشن شده پيرو شما نمىشويم مگر يكى را چون عمر بياريد . » سعد گفت : « در ميان خودمان جز على كسى را همانند او نمىشناسيم ، شما ميان خودتان كسى را مىشناسيد ؟ » سپس گفت : « شما را به خدا خودتان را به هلاكت ميندازيد كه مىبينم فتنه بر شما چيره شده . » ابو ايوب ، خالد بن زيد انصارى ، نيز با آنها سخن كرد و گفت : « بندگان خدا ما و شما به همان حاليم كه بوديم و ميان ما فاصله اى نيست . بر سر چه با ما مىجنگيد ؟ » گفتند : « اگر امروز با شما بيعت كنيم فردا به حكميت تن مىدهيد . » گفت : « شما را به خدا از بيم فتنه سال آينده ، امسال فتنه مكنيد . » زيد بن وهب گويد : على سوى خوارج نهروان آمد و نزدشان به سخن ايستاد و گفت : « اى جماعتى كه از سر لجاجت به دشمنى آمدهايد و هوس از راه حق بدرتان برده و دستخوش سبكسرى شدهايد و به خطا و بليهء عظيم افتادهايد ، مبادا به خطر افتيد و فردا امت شما را ببيند كه بر كنار اين رود ، و دل اين دره از پاى در آمدهايد ، بى آنكه از جانب پروردگارتان حجت و دليل روشن داشته باشيد ، مگر ندانستهايد كه از حكميت منعتان كردم و گفتم كه دشمن از روى نفاق و خدعه حكميت مىخواهد و خبرتان دادم كه اين قوم اهل دين و قرآن نيستند و من آنها را بهتر از شما مىشناسم و در كودكى و بزرگى آنها را شناختهام كه اهل مكر و خيانتند و شما اگر از راى من بگرديد خلاف دور انديشى كردهايد . اما عصيان من كرديد تا تسليم شدم و به حكميت تن دادم اما در كار حكميت شرط نهادم و پيمان كردم و از حكمان تعهد گرفتم كه آنچه را